عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده

 هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگى چنده؟
ما که قیمت همه چیزو با پول میسنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم:
قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بى عیب چقدر مى ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟
قیمت یه سلامتى فابریک چقدره؟
و خیلى سوال ها مثل این....
چیه...؟
خیلى خنده داره نه؟
اگه یه روزى فهمیدیم قیمت یه لیتر بارون چنده؟قیمت یه ساعت روشنایى خورشید چنده؟
چقدر باید بابت مکالمه رایگان با خدا پول پرداخت کنیم؟
یا اینکه چقدر بدیم تا بى منت نفسمون رو،با طراوت طبیعت پر کنیم....
تموم قشنگى هاى دنیا مال ما،مجانى مجانى
خدایا برای تمام وجود
دوســـــــــــــــــت  داررررررررررررررررررررررم

زندگی هاتون بی مصیبت

التماسدعا

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 21:0  توسط یک منتظر  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر ۱۳۹۵ساعت 14:24  توسط یک منتظر  | 
مولای مهربان غزل های من، سلام! سمت زلال اشک من آقای من سلام. سلام بر خـــدای بزرگ و مهربان سلام بر خانواده نبوت سلام و درود بر درخشنده ترین ستارگان آسمان رسالت و وحی سلام بر زیباترین و خوش بو ترین گل گلزار هستی محبوب دل عاشقان مهدي موعود(عج) سلام بر آنهایی که عاشقانه و خالصانه منتظر ظهورند. سلام بر عاشقاني كه در فراق یار در کوچه پس کوچه های تنهایی سر به دیوار انتظار نهاده اند و چشم به راه نیم نگاه مهدی فاطمه اند... سلام عیدتان مبارک التماس
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم خرداد ۱۳۹۵ساعت 6:35  توسط یک منتظر  | 
هزار و صد و چند سال است که دارد از تولد امام زمان علیه السلام می گذرد هر سال ما داریم جشن می گیریم، هر سال داریم چراغانی می کنیم، هر سال داریم یا حجةبن الحسن می گوییم، هر سال از عدل او به همه دنیا اعلام می کنیم: او وقتی بیاید این جور می شود، او وقتی بیاید آن طور می شود، او وقتی بیاید اگر یک دختر پانزده ساله بر سرش طبقی از جواهر بگذارد و از این شهر به آن شهر برود هیچ کس متعرض او نخواهد شد، او وقتی بیاید گرگ در کنار میش هر دو با هم حرکت خواهند کرد... خب اینها بله، درست است، اینها هست، ولی چه ربطی به ما دارد؟! از این جشن هایی که ما تا الان گرفته ایم چه فایده ای برده ایم؟ چه نتیجه ای عائدمان شد؟ امسال هم سال هزار و چهار صد و سی و چهار هجری قمری مثل هزار و چهار صد و سی و سه آن هم مثل هزار و چهار صد و سی و دو و همینطور برویم تا برسیم به زمان ظهور حضرت! چقدر خودمان را توانستیم با زمان ظهور آن حضرت تطبیق بدهیم و نزدیک کنیم؟ چقدر توانستیم خودمان را به آن حالی که هارون مکی وقتی که امام به او فرمودند برو در تنور و او رفت نزدیک بکنیم؟ آیا ما همین طور هستیم؟ هان بنشینیم فکر کنیم.

 

بیمار گشته است قلوب از عیوب ما 

دانیم گشته سد دعاها ،ذنــوب مـــــا 

یا غافـــرالذنــوب گناهان مـــا ببخش 

وانگه رسان ظهور طبیب قلوب مـــا  

***اللهم عجل لولیک الفرج***

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 17:1  توسط یک منتظر  | 
اول این  شعر زیبارو تقدیم به تمام اساتید ومعلمان بزرگوار علی الخصوص خواهرگلم وبرادر غزیزم که هردودرعرصه تعلیم و تربیت فعالیت دارندتبریک  میگم...

گفت استاد   مبر درس از یاد

یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه به من یاد آموخت

آدمی نان خورد از دولت یاد

هیچ یادم نرود این معنی

که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید

گشت از تربیت من آزاد

پس مرا منت از استاد بود

که به تعلیم من استاد استاد

هر چه می دانست آموخت مرا

غیر یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن

حیف استاد به من یاد نداد

جاداره ازتمامی اساتیدومعلمان خودم هم تشکری کنم...

راستی بهترین اساتیدت کیابودن ؟که از طریق این وبلاگ بخوای ازشون تشکرکنی؟/؟

 

                 داستان هادر ادامه مطلب..............    جالبن بخون          

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:35  توسط یک منتظر  | 
دعای همه ی ما اللهم عجل لولیک الفرج

 

میدانم میدانم وشرمنده ام اقاجان"

مهدی جان آلودگی دلهایمان از درجه ی هشدار فرا تررفته ،نفسهایمان به شماره افتاده....سالهاست زندگی مان تعطیل رسمی است ... هوای باریدن نداری مولاجان؟؟؟

 

 پس ای مولای عشق! ما را دریاب"

برایمان دعا کن تا از غیبت به در آییم و زنگار غفلت را بزداییم.

برایمان دعا کن تا جام معرفتت را سر کشیم و مضطردر پی ات باشیم.

برایمان دعا کن که تنها شما را الگوی زندگی خویش قرار داده و از هرچه نا پاکی است به دور باشیم

واماچه زیباگفت شاعر:

کوچه های شهر ویران نمی ماند عزیز

کاروبارعشق بی سامان نمی ماند عزیز

یک نفرروزی زمین رانور بارن میکند

مهدی ما تاابد پنهان نمی ماندعزیز

اللهم عجل لولیک الفرج

                          ودر آخر...

کسی آرام می آید نگاهش خیس عرفان است

    قدمهایش پر از معنا

        دلش از جنس باران  است،کسی فانوس بردستش

          بسان نور می آید امید قلب ما روزی

              زاه دور می اید

                 التماسدعا

مولایم کجایی...

کجایی که دلم برایت سخت تنگ است....

کجایی که دلم سخت هوای جمکرانتان راکرده..

به خوبا سرمی زنی

مگه بدا دل ندارن مهدی جان"

یه سرم به من بزن ای خوب خوبان آقاجون

:

:

متی ترانا ونراک

دوستان بیایید درسال جدید درحد امکان هنگام بیرون رفتن ازخانه هرروز دعای فرج را قراعت کرده باشد که قدمهامتبرک به نام ایشان شده واز گناه دوری کنیم بس بسم ا...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 21:6  توسط یک منتظر  | 
ﻣﻬﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﺷﯿﻌﻪ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﯽ ﺣﺴﺎﺏ ﻫﺮﮐﺠﺎ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺁﯾﺪ ﻧﺎﻟﻪ، ﺳﻮﺩﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺭﻭﺯ ﻣﯿﺰﺍﻥ ﻭ ﺟﺰﺍﯼ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﺩﺷﻤﻨﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺧﺪﺍ ﺑﺲ ﺧﻮﺍﺭ ﻭ ﺭﺳﻮﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﮔﺮﺩﺵ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻫﺮﺍ ﺩﺭ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺳﻮﯼ ﻣﺎﺳﺖ ﺍﻭ ﻣﺤﺒﯿﻦ ﺭﺍ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻧﺰﺩ ﺍُﻭﻟﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﭘﻮﺭ ﺍﻭ ﻣﻬﺪﯼ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺍﺯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ" ﺩﺭﺩِ ﺩﻝ ﻫﺎ، ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺩﺭ ﻧﺰﺩ ﺁﻗﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ باسلام ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺣﻀﺮﺕ ﻓﺎﻃﻤﻪ ابتدابه ﺍﻣﺎﻡ ﻋﺼﺮوتمامی شعیان علی الخصوص برشما بزرگواران تسلیت باد... التماسدعا
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۴ساعت 19:47  توسط یک منتظر  | 
✨مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه مرغی گذاشت. عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آن‌ها بزرگ شد. در تمام زندگیش ، او همان کارهایی را انجام داد که مرغ ها می کردند ، برای پیدا کردن کرم ها و حشرات زمین را می کند و قدقد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار، کمی در هوا پرواز می‌کرد. سال ها گذشت و عقاب خیلی پیر شد، روزی پرنده باعظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید او با شکوه تمام ، با یک حرکت جزئی بالهای طلاییش برخلاف جریان شدید باد پرواز می کرد. عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و پرسید : این کیست؟ همسایه اش پاسخ داد: این یک عقاب است سلطان پرندگاناو متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم. عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد. زیرا فکر می کرد یک مرغ است. این ما هستیم که زندگی خودمان را میسازیم. نگذارید محیط اطرف شما را دچار تغییرات اساسی کند. وقتي باران مي بارد همه پرندگان به سوي پناهگاه پرواز مي كنند بجز عقاب كه براي دور شدن از باران در بالاي ابرها به پرواز در مي آيد. مشكلات براي همه وجود دارد اما طرز برخورد با آن است ﻛﻪ باعث تفاوت مي گردد. ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻋﻘﺎﺏ بلند پرواز باش✨

عقاب واقعی باش

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 11:8  توسط یک منتظر  | 
👈وقتی سفره گناه واست پهن شد و تو به خاطر خدا ازش گذشتی, اون لحظه زاهدترین مردمی.....

🍁گناه جاده رو لغزنده میکنه...لغزنده که شد,دیگه نمیتونی تعادلتوحفظ کنی⚡️⚡️ ✨امامؤمن,همیشه جای پاشو محکم میکنه..

🍀 و جایی که بی عفتی و بی غیرتی باشه.., نمی مونه.... 🌸

وقتی چشم هایت را بر حرام می بندی ...✨ 🌿وقتی با آهنگ نجابت و وقار ...🌺

از جاده تلخ گناه ⚡️⚡️ 💐پیروزمندانه میگذری ...💫 وقتی پاکی وجودت را ...

🌸 از نگاه های چرکین می پوشانی !♨️✅ 🌼

آنگاه ; پیشکش توست بلندای آسمان ها🍃 🍃که حیایت , فریاد" لبیک یا مهدی" سر می دهد....✨

🌹و تو می مانی و حس زیبای بندگی🌹 ب

ه تاريخ های روی سنگ قبر نگاه کنید:

تاريخ تولد – تاريخ مرگ آنها فقط با يك خط فاصله از هم جدا شده اند همين خط فاصله كوچك نشان دهنده تمام مدتي است كه ما روي كره زمين زندگي كرده ايم ما فقط به اندازه يك ” خط فاصله” زندگي مي كنيم! و ارزش اين خط كوچك را تنها كساني مي دانند كه به ما عشق ورزيده اند آنچه در زمان مرگ مهم است پول و خانه و ثروتي كه باقي مي گذاريم نيست بلكه چگونه گذراندن اين خط فاصله است 💠

بياييد به چرايى خلقتمان بيانديشيم

💠بياييد بيشتر يكديگر را دوست داشته باشيم 💠

دير تر عصباني شويم 💠با آرامش رفتار کنیم

💠بيشتر قدرداني كنيم 💠كمتر كينه توزي كنيم

💠بيشتر احترام بگذاريم 💠بيشتر لبخند بزنيم و به ياد داشته باشيم كه اين ” خط فاصله” خيلی كوتاه است! 🍃🍂💦🐾🍁🌷☘🍃🍂

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ساعت 20:51  توسط یک منتظر  | 

سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن

پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند

عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه

بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش

سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن

خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن

ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر

بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن

با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز

پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش

سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن

روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش

ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور

تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر

محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش

سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش

سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش

شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو

لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن

حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر

ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن

سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده

اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن

بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش

دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن

زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش

زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش

ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟

موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو

آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس

عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن

دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود

سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد

مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش

تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن

کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر

صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش

بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر

ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن

قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است

تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیس

رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان

تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده

محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است

...و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 16:23  توسط یک منتظر  | 
تا به حال شده است که با یک پرسش نامربوط از دهان یک آشنای دور یا حتي نزدیک، انقدر غمگین شوی که نتوانی تا چند دقیقه خودت را جمع و جور کنی؟! راستی چرا مردم از هم اینهمه سئوال می پرسند؟

چرا مثلا می پرسند :روی صورتت جوش در آورده ای؟ چرا اینهمه لاغر شده ای؟ رنگت چرا این همه پریده؟!

اینها سئوال های تلخ  خالی کننده ای هستند... و بدتر از اینها اینکه بپرسی فلانی کجاست؟ چند تا بچه داری؟ چرا بچه دار نشدی؟ چرا بچه ات اینهمه چاق است؟ چرا خانه ات این همه قدیمی است؟ خانهء قدیمت بهتر نبود؟

چرا از یکدیگر سئوال هایی می کنیم که ممکن است هم را مجروح کنیم؟!

چرا از هم نمی پرسیم که

این روسری چه قدر به تو می آید از کجا خریدی اش...

یا چرا به هم نمی گوییم چه قدر چشمانت برق می زند...

چه قدر این رنگ مو به تو می آید...

چه قدر در کنارت از گذشته آرام ترم....

چه قدر دلتنگ بوده ام و چه خوب که بعد از این همه وقت دوباره دیدمت...

به موهای سفیدی که از حاشیه روسری دوستمان بیرون آمده چه کار داریم...

اگر بخواهد خودش درباره اش با ما حرف می زند...

به لکی که پیشانی اش بر داشته...

به لایه های چربی ای که ممکن است بر بدنش افزوده شده باشد...

یا به چین و چروک های صورتش....

این عبارت، 🔺چه قدر عبارت بی رحمانه ست و بی رحمانه تر اینکه از زبان یک دوست شنیده شود: چه قدر خراب شده ای!!! 🔺

خراب شده ای یعنی چه؟! یعنی اتفاقی ناگوار یا خستگی هایی بیشمار بر پشت و شانه های دوستمان، آشنایمان یا عزیزمان وارد آمده است و حالا که ما بعد مدت ها او را دیده ایم با گفتن این عبارت باید حتما به او بفهمانیم که تو خراب شده ای و من این را از پوستت، از صورتت، از لاغری ات و از گودی پای چشمانت فهمیده ام!! و من پتک محکم تری بر سرت فرو خواهم آورد تا تو خراب تر ازین که هستی شوی...

اصلا چرا از هم سئوال می کنیم.... چرا می پرسیم : این مدت که نبودی کجا بودی؟

یا چرا با طعنه می گوییم این همه مدت با کی بودی که یاد ما نمی کردی..!

چرا کلمات و جملاتمان را نمی سنجیم! ممکن است واقعا کسی با یک جمله ی سادهء ما زخمی تر از آنچه هست شود...

اصلا به ما چه مربوط که دوستمان چرا ماشینش را فروخته! چرا بچه هایش را به فلان مدرسه گذاشته! چرا خانه اش را عوض کرده! چرا از کارش بیرون آمده است!

مگر نه اینکه اگرخودش بخواهد به ما خواهد گفت... کمی درنگ کنیم در ابتدای دیدارها و هم دیگر را با سئوالهای عجولانه نیازاریم.

بگذاریم دوستمان نفسی تازه کند... بگذاریم آشنایمان در کنارمان یک فنجان چای بنوشد بدون نگرانی، بدون دلهره، بدون اندوه... او را به یاد لکه های صورتش، کج بودن قدم هایش و خالی های اطرافش نیاندازیم!

قطعا چیزهایی از زندگی اش کاسته شده است که حالا سعی می کند با ارتباط، با سلام های دوباره آنها را التیام دهد.

از کسی سراغ کسی از متعلقات غایبش را نپرسیم... اگر باشد... اگر هنوز در محدودهء زندگی اش حاضر باشد، خودش یا نامش به میان خواهد آمد.

کمی صبور باشیم... کمی صبور در ابتدای دیدارها، وهمدیگر را با سئوالهای تاریک و غمگین کننده نیازاریم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:38  توسط یک منتظر  | 

 

گل با ناز و عشوه رو به غنچه کرد و با حالت تمسخر گفت:"تو خسته نمی شوی اینهمه دور خودت را پوشانده ای و گلبرگ های زیبایت را مخفی نموده ای چرا مثل من اجازه نمی دهی دیگران اززیباییت استفاده کنند و با بو کردنت زیبایی زندگی را بیشتر احساس کنی" 

غنچه با حجب و حیا نگاهی به گل انداخت و خیلی آرام گفت: 

"در اینکه اگر گلبرگ هایم را باز کنم زیباتر میشوم حرفی نیست اما ترس من اینست که با این کار به زندگیم؛پایان دهم و دیگر لذت بودن در این باغ زیبا را از دست بدهم." 

گل که دیگرتمام گلبرگهایش را نمایان کرده بود خنده بلندی زد و گفت:"ترس ندارد،مگر تا حالا برای من که این همه زیبا شده ام اتفاقی افتاده؟؟" 

غنچه که با نگاهش دنبال باغبان میگشت روبه گل کرد و ادامه داد:"گل عزیز،خودت هم میدانی که باغبان پیر،خیلی برای زیباییت زحمت کشیده است و اگر این طور ادامه دهی توسط جوانان هرزه چیده میشوی و حسرت وآه را به دل باغبان می گذاری.پس بهتر است کمی پوشیده تر باشی تا هم لذت در باغ بودن را بهتر ببری و هم ازگزند دیگران در امان باشی." 

گل که ازحرف های غنچه هیچ درسی نگرفته بودبا بی اعتنایی پُشتش را به غنچه کرد و بادست گلبرگهایش را زینت دادکه یکدفعه جوانی از دور پیدا شد.گل به محض دیدن جوان،برای اینکه بیشتر جلوه کند گلبرگهایش را به دوروبر ساقه آویزان کردجوان کنار باغچه نشست،گل که منتظر نوازش و محبت جوان بود غافل گیر شد و با صدای بلندی غنچه را از قطع شدن ساقه اش خبر داد.گل با ساقه ای کوچک در دست جوان بود و غنچه هر لحظه دور شدنش را نظاره میکرد.فردا صبح وقتی غنچه از خواب بیدار شد با صحنه ای مواجه شدکه غم عالم را بر دلش نشانداو با کمال تعجب دیدکه گل پژمرده کنار همان باغچه افتاده و دیگر رمقی برای زندگی نداردو هیچکس هم نگاهش نمی کند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:25  توسط یک منتظر  | 

خواهرم!

سادگی را زیور خویش ساز تا محتاج

نگاه دیگران نباشی

چرا که زنان بزک کرده فُقرای جامعه اند که

چونان مساکین چشم به نگاه دیگران دوخته اند....

 

 

پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِ»   

نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند  

  

رسولُ اللّه ِ صلى الله  عليه  و  آله :

حاسِبوا أنْفُسَكُم قَبلَ أنْ تُحاسَبوا ، و زِنوها قَبلَ أنْ تُوزَنوا ، و تَجَهَّزوا للعَرْضِ الأكْبَرِ .

پيامبر خدا صلى  الله  عليه  و  آله : پيش از آن كه مورد حسابرسى قرار گيريد، خود به حساب نفستان برسيد و پيش از آن كه سنجيده شويد، خود نفستان را در ترازوى سنجش بگذاريد و براى آن حسابرسى بزرگ آماده شويد 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 22:22  توسط یک منتظر  | 
 
دختر خانم چادری ... فاجعه است !!
 
دختر خانم چادری که جلوی موهایش را مثل یک تاج خروس بیرون می آورد!
دخترخانمی که موهاشوطوری درست کرده که ازپشت چادر کوهان شتر دیده میشه،
 
دختر خانم چادری ای که صدای قهقهه اش تا ده تا خانه آن طرف تر می رود !
 
دختر خانم چادری که تمام اقوام و خویشانش برایش محرم محسوب می شوند!
 
دختر خانم چادری که با صورت آرایش کرده از خانه بیرون می رود!
 
دختر خانم چادری ای که توی دانشگاه با پسرای همکلاسی اش بگو و بخند دارد ومیگه دوستمه!
 
دختر خانم چادری ای که حیا نمی کند که توی تاکسی کنار یک پسربنشیند،
 
... واقعاً فاجعه است!بیاییداحترام چادرمونوبخاطرمادرمان زهرا(س)حفظ کنیم

 

حجابــــ

 

احترام به حرمت های الهی ست

 

و

 

چادر

 

بله ی بلند من است به یکتا معشوق عالم، به خدای مهربانم

 

...

کمی فکر کن ...

 

تو با بی حجابی  به چه کسی بله می گویی؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 17:32  توسط یک منتظر  | 
 

کشف یک اشتباه در قرآن !!!!!!!!!!!!

 

تعدادی از دانشمندان جمع شدند تا با تحقیق درمتن قرآن ، خطا و اشتباهی در آن بیابند و به این بهانه ترتیب قرآن را رد کنند ؛ لذا بسیار در متن قرآن و کلمات آن دقت کردند تا اینکه به آیه ی 18 سوره ی نمل رسیدند ...

این آیه درمورد داستان حضرت سلیمان (ع) است ؛ وقتی که مورچه ای لشکر حضرت سلیمان ( ع ) را می بیند ، به سایر مورچه ها می گوید:« پناه بگیرید تا لشکر سلیمان شما را خرد نکند.»

در این آیه کلمه ی « لایحطمنکم » آمده است که به معنای خرد شدن است ، اما این کلمه در زبان عربی فقط به معنای خرد شدن شیشه به کار می رود اما مورچه ها آن را درباره ی خود به کار بردند !!!!!!!!

(( این تنها اشکالی بود که به متن قرآن گرفتند . ))

بعد از این رخداد ها یک دانشمند استرالیایی در تحقیقات علمی خود کشف کرد که : ""بیش از 75 درصد از غشای خارجی بدن مورچه ها را سیلیس یا همان شیشه  تشکیل می دهد .  ""

بعد از کشف این معجزه دانشمند استرالیایی به قرآن ایمان آورد و مسلمان شدنش را اعلام نمود.

** لا اله الا الله الملک الحق المبین **

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 19:57  توسط یک منتظر  | 

با هر قدمی که در راه رسیدن به خدا برمیداریم ،
خدا یکصد قدم به ما نزدیک تر میشود ..
از این روست هنگامی که فکر میکنیم در جستجوی خدا هستیم ،
در حقیقت این خداست که در جستجوی ماست ...
"جی پی واسوانی"

واماچه مهربان است خدا..

انسان تمام خوبيها را با يک بدي فراموش ميکند ؛

ولي خدا تمام بديها را با يک خوبي فراموش ميکند...

 -  , , , , , ,امیرعلی یوسفی,سـ ـ ـآنـ ـآز اَعصآب تعطـــﮯلـ, ,نازنین , , ,
 

يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ،

به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ...

 

اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ،

چون :

خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...

پس همیشه امیدت به خدا اگه چیزی خواستی نداده حتمامصلحت نبود

واگه همه چی خواستی وداده نگولیاقت داشتی  ن فقط گوشه ای از رحمت خدابوده  وهست

دوستم چه زیبامیگه:بزرگترین آرزوی تو کوچکترین چیزواسه برآوردن درنزدخداست

پس همیشه امیدوارش باشیم....وبهترینها روبراهمه وخودمون بخوایم..

 

ودرآخر...

 

 التماسدعا منم یادتون مونددعاکنین

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 19:54  توسط یک منتظر  | 

۱-عمق نگرانی های ما...

....فاصله ی ما را از خدا نشان می دهد ...

۲-آدمها ... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند.. وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند. وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند !

قدر آدمهایی که دوستتان دارند را ؛
بیشتر از چیزهایی که دوستشان دارید بدانید ...

۳- وَ سَخَّرَ لَکُم ما فِی السّمواتِ وَ ما فِی الاَرضِ جمیعاً مِنهُ »

سوره : الجاثية آیه : 13

همه برای تو تو برای که ؟؟ تو برای چه ؟؟

۴-خدا قناری وکلاغ را یه جور افرید،قناری اعتراض کرد وزیباشد،کلاغ راضی به رضای خداشد پس سرنوشت چه زیباست کلاغ ازاد است وقناری زندانی....خدایا راضی یم به رضای تو....

۵-همیشه صدا های بلند را می شنویم.پر رنگ ها را می بینیم.سخت ها را می خواهیم اما
خوب ها آسان میایند . بی رنگ میمانند و بی صدا میروند......

 

عکسهای بسیار زیبا به همراه جملات آموزنده

 

۶-فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را دیگر چرا آفریدی؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی کند؟؟؟؟؟؟

 

اگر می خواهی ببینی در نزد خداوند چه جایگاهی داری ،‌ به درون خودت مراجعه کن ببین خداوند در نزد تو چه جایگاهی دارد .

وهیشه شکر گزار باشیم:

خدایا به همه داده ها ونداده هیت شکر..چرا که داده هایت نعمتند ونداده هایت حکمت...

به امیداینکه خدایا خواسته هامون مصلحت خودت باشه وهمشوبدی...

ودر اخر:

 

فقط خوب باشیدوشکرگزار...

             

التماس دعا

                

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی ۱۳۹۴ساعت 20:25  توسط یک منتظر  | 
 

آغازامامت حضرت گل سرسبدعالم هستی  حضرت حجه بن الحسن امام زمان (عج)برتمامی شیعیان مبارک

ای کاش کاشهایمان به باش مبدل وحرفی از کاش جز باش باقی نماند...

اللهم عجل لولیک الفرج

دوستان یادمون نره بهترین کادو روهمین امشب میشه از اقاگرفت پس یادمون نره ...

عیدتان مبارک

 

 اس ام اس امام زمان اس ام اس امام زمان (عج)

 

نبودن تو یعنی همین  نداشتنت ..........

 

بی تـو من معنــا ندارم 

 

با تـو من معنــاترینـم 

 

بی تـو من ارزش نـدارم

 

با تـو من بهتــرینـم

 

 

 

 نه که هرجمعه بلکه هر روز تکرار می شودنبودنت ومیدانم توهستی اما من نمیبینمت پس میگویم :

 

متی ترانا ونریک

 

اقاکجایی؟؟... 

 

چشم براهم..

 

.....و

 

در اخر..

 

 

 

دلتنگ ظهور تو ...

 

 .

ممکنه منتظر مهمان عزیزی بود ولی مهیای پذیرش او نبود ؟!

 

البته که غیر ممکنه !

 

افسوس که ما " غیر ممکن "  رو ممکن ساختیم و " ممکن " رو غیر ممکن ...

 

در چه زیبا نوشته شده بود در وبلاگی که :

 

" امام زمان آمدنی نیست ، بلکه آوردنی است. "

و این جمعه هم گذشت....به امید جمعه ای دیگر... .

وقتی میگیم:

خدا کند که بیایی.. 

شاید او می فرماید: خدا کند که بخواهید..

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اِلـهی عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ،

وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الاَْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ،

واَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکی، وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ

فِی الشِّدَّةِ والرَّخاءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد،

اُولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ،

فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ،

یامُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ

اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ، وَانْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ،

یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ،

الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی،

السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل،

یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ،

بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرینَ

ذکـر تعجيـل فرج رمـز نجات بشـر اسـت         مـا بـرآنيـم که ايـن ذکـر جهـاني بشـود

براي فرج مولايمان صاحب الزمان (عج) زياد دعا كنيم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 11:22  توسط یک منتظر  | 
حتما بخونید یکی

 

از مراجع می گفت: ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند. یک روز مرا دید و گفت حاج آقا سلام، ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید؟ گفتم بله. گفت: فهمیدم چون سلام هایت تغییر کرده! آقا می گوید من تعجب کردم گفتم: یعنی چه؟ گفت: قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی، همۀ اهل محل همین طور هستند. هرکس خانه اش گازکشی می شود دیگر سلام علیک او تغییرمی کند. این آقا که از بزرگان است فرمود: من فهمیدم سی سال، سلامم بوی نفت می داد. عوض اینکه بوی خدا بدهد. سی سال او را با اخلاق اسلامی تحویل گرفتم ولی خیال می کردم اخلاقم اسلامی است .... درحقیقت حال که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست دیگر به او سلام کنم. یادمان باشد ، سلاممان بوی نیاز ندهد هرکس را برای خودش بخواهیم نه جایگاهش نه موقعیتش نه ثروتش ونه ...........

با آرزوی بهترینها برای شما مهربانان بی منت التماسدعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۴ساعت 15:1  توسط یک منتظر  | 
من به خودم قول میدهم که ...

آنقدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند آرامش ذهنم را برهم زند .

هرکسی را که میبینم با او از سلامتی ، خوشبختی و توانگری صحبت کنم .

کاری کنم که دوستانم احساس کنند گوهر ارزشمندی در درون آنهاست تنها به بهترینها بیندیشم ، تنها برای رسیدن به بهترینها کار کنم و تنها انتظار بهترینها را داشته باشم .

درست به همان اندازه که مشتاق موفقیت خود هستم ، مشتاق موفقیت دیگران نیز باشم .

من به خودم قول میدهم که ...

اشتباهات گذشته را فراموش کنم و تمرکزم را روی دستاوردهای بزرگ آینده بگذارم .

همیشه سیمایی بشاش داشته باشم و به هر آفریده ی زنده ای که میبینم لبخند ببخشم .

آن قدر روی رشد خود وقت بگذارم که دیگر وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشم .

آن قدر آزاده باشم که فرصتی به نگرانی ، آن قدربلند نظر که فرصتی به خشم ، آن قدر قوی که فرصتی به ترس و آن قدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهم.

تصورم از خود نیک باشد و این را به جهان اعلام کنم ؛ نه با صدای بلند ، بلکه با کردار نیک .

با این اعتقاد زندگی کنم که کل جهان طرف من است ؛ مادامیکه به آن بهترینی که در در وجودم است ، وفادار بمانم .
کریستین دی لارسن

دوستان خوبم اگه شما هم عهدهای زیبایی با خودتون دارین که میشه مطرحش کرد با زندگی ، امید و موفقیت در میون بذارید تا همه استفاده کنیم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:4  توسط یک منتظر  | 
 نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

 اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

 هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.

 یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

 هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

 از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

 در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.

 وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"

 هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

 هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

 وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر .  به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

 چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

 وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

 در حمام آواز بخوان.

 در روز تولدت درختی بکار.

 طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

 بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

 فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

 ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

 هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

 هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:1  توسط یک منتظر  | 
 

بچه که بودیم یادمون دادن که شروع هر کاری با نام خداست و فقط این اسمه که گره های کور زندگی مونو باز می کنه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت ، که آنقدر پیچ خوردیم تو گره های زندگی که کور شدیمو نمی بینیم کسی رو که فقط اسمش کافیه تا هر در بسته ای باز بشه .

بچه که بودیم یادمون دادن رسم خط و پاره خط و اینکه یه خط از کجا شروع می شه و به کجا ختم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت خط هایی که رو صورتمون رسم شد، ردپای کدوم درد به جا مونده رو قلبمون بوده و از کجا شروع شد و اصلا به کجا ختم؟

بچه که بودیم یادمون دادن چطور مدادرنگی هامونو به بغل دستی مون که یادش رفته بیاره یا اصلا نداشته که بیاره، شریک شیم تا نقاشیش بی رنگ نمونه.

بزرگ که شدیم یادمون رفت سفره ی خالیه همسایه مونو، و هیچ تلاشی برای شریک شدن تو رنگی شدنش نکردیم.

بچه که بودیم یادمون دادن برای کمک به بابای مدرسه، هفته ای یه بار خودمون آشغالای حیاطو جمع کنیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت به رفتگری که تو چله ی زمستون آشغالای کوچه رو جارو می زنه ،حتی سلام بدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن که وقتی تو بازی یکی خورد زمین، چطور دستشو بگیریم و کمکش کنیم تا دوباره بایسته.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگترین صحنه ی زندگی، دنیاست و ما کمک به ایستادن کسی که نکردیم هیچ، باعث زمین خوردن خیلی ها شدیم.

بچه که بودیم یادمون دادن به بزرگترامون احترام بذاریم و با تمام وجود به عزیزانمون محبت داشته باشیم.

بزرگ که شدیم یادمون رفت بزرگتر - کوچکتری و حرمت و ، حتی خجالت کشیدیم بهشون بگیم"دوستت دارم"

بچه که بودیم یادمون دادن...

ای کاش بچه که بودیم یادمون می دادن چطور وقتی بزرگ که شدیم یادمون نره همه ی اون چیزهایی رو که:... بچه که بودیم یادمون دادن

منکه ازبابت تربیت دست بوس مادرم ودعاگوی روح پدرم هستم که 5ماهی هست که رفته پیش خدا...وایشالا بایاد اوری ونصیحت های بابام وعمل به اوناباعث شادی روحش بشم.

خلاصه بچه باشی بزرگ باشی قدر مامان باباتوبدونو ..بوسشون کن..بغلشون کنو بگو

 ILOYEYOU

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 10:51  توسط یک منتظر  | 

روزی دختر شیخ یک تبلت غوغل نکسوس (Google nexus) بخرید و بر شیخ عرضه نمود.

شیخ بگفت: این تبلت که خریدی، اول کار چه کردی؟

عرضه نمود: یا شیخ! بر صفحه‌اش برچسب محافظ بزدم و پیرامون‌ش کاوری بس محکم قرار دادم.

شیخ فرمود: عایا کسی تورا به این کار مجبور کرد؟

- خیر!

فرمود: عایا تو به شرکت غوغل توهین کردی که چنین کاوری بر آن نهادی؟

- خیر. اتفاقاً خود غوغل که آن را صناعت کرده، توصیه نماید که بر آن کاور نهیم.

- عایا چون این تبلت، جیب و دربیت (چیپ! و درپیت!) است، کاورش کردی؟

- خیر. بلکه چون ارزشمند است و کلی تکنولوجی صرف آن شده‌ست چنین کردم.

- عایا کاور از جمال تبلت نکاهد و به وزنش نیفزاید؟

- باکی نیست! به دوامش نیز بیفزاید.

 

شیخ صیحه‌ای بزد

و گریبان چاک کرد

 و فرمود: پس بدان که آنکه مرا و ترا ساخته، مارا به عفاف توصیه نموده است که عفاف، ضمانت ماندگاریست ...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:1  توسط یک منتظر  | 
یادمه هشت سالم بود
یروز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه مینو
به صف کردنمون و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویتو ببینیم
وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون
خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکویتایی که از دستگاه میزد بیرونو ورداشتن و خوردن
من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که دارن کار اشتباه و زشتی میکنن
واسه همین تو صف موندم
ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودنو منی که قواعدو رعایت کردم هیچی نصیبم نشده بود

الان  که 20 وچندسالمه،اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد
خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزارو رعایت کنم
ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوییتای تو دستشون لذت میبرن

از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟
اونم واسه مردمی که تو و شخصیتتو با بیسکوییتای توی دستت میسنجند!!!!!!!.

حوصله داری داستان دوم این ازون پرمحتواتر.......

در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می

 شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده

 کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل

 به همه ما بدهی. ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت و تا صبح به خود پیچید و سرما را

 تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از

 هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره

 روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تو را

 گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی. ملا قبول کرد و گفت: فلان

 روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند:

 ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت

 دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را

 درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند تا ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید.

 دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده و دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر

 دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این

 بزرگی را گرم کند. ملا گقت:

 چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب

 جوش بیاید و غذا آماده شود.

 با همان متری که دیگران را اندازه گیری می کنید اندازه گیری می شوید...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ساعت 11:44  توسط یک منتظر  | 
 

 بیایید ببینیم آیا واقعا پیرو راه ائمه وبزرگان هستیم؟                                        

آیا غرور چشم ما رانسبت به برخی چیزهای باارزش کورنکرده است؟ 

آیادربین ما فرهنگ هم نوع دوستی  واحترام واقعا رعایت می شود؟

آیا برخی از خود شکنی های افرادتنها برای خودنمایی نیست؟

چرا برخی از مادران باحجاب دارای فرزندان بی حجاب هستند؟ آیا نه این است که نتوانسته ای به فرزندت فلسفه حجاب رابیاموزی به جای اجبار حجاب؟

آیا وجود روحیه ی تواضع تاثیری در به وجود آمدن خصوصیت های زیبا وپسندیده ندارد؟

چرا برخی ازافراد متواضع نیستند؟عامل درچیست؟ جامعه- خانواده -مدرسه  کدامیک؟

چرابایدختم انعام های ما برای نشان دادن ختم اندام بعضی ها باشد؟

چرا  محله ها های خودمون رو تونیمه شعبان چراغانی می کنیم ولی دلهای خودمون روبرا ظهور آقامون روشن نگه نمی داریم؟

چراوجدان کاری دربعضی ها وجودندارد؟

چرادانشگاههای ما محلی برای تفریح وپرکردن اوقات فراغت بعضی ها شده است؟

پوشیدن سیاه برای اقاامام حسین(ع)درست وبجا ووظیفه ،ولی چراسیاه پوش اقاباشیم ولی آنگونه که آقامیخواهد رفتارنکنیم؟.

آیاباگریه کردن ،حسین حسین گفتن مهدی بیا گفتن واقعا زمینه برای ظهور فراهم میشود یا باید فکری به حالمان کنیم؟

درآخربا خودت فکری کن تاکی خود پسندی" تاکی ریا"تاکی این افاده ها" وتاکی خود...

زخاک آفریدت خداوندپاک                   پس ای بنده افتادگی کن چوخاک

   حاجی  میگفت : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان؛

 

چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد.

مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد ، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.

مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است..شیفته مدرکامون نشیم.

میدانم میدانم ....دنیای قشنگی نیست ُآدمها مثل رودخانه های جاریندُزلال که باشی سنگهایت رامی بینند ُبرمی دارند ونشانه می گیرنددرست به سمت خودت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ساعت 21:22  توسط یک منتظر  | 
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و مایحتاج خانه را مى خرید.

روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و آنها را وزن کرد . اندازه هر کره ۹۰۰ گرم بود.

او عصبانى شد و به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره را به عنوان یک کیلو به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.

مرد فقیر سرش را پایین انداخت و گفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن را به عنوان وزنه قرار مى دادیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:39  توسط یک منتظر  | 
اگر نتوانید لبخند بزنید؛ مانند کسی هستید که میلیونها پول در بانک دارد ولی دفترچه چک ندارد ...

 

برای چراغهای همسایه اتــــــ هم نـــــــــــور آرزو کـــــنــــــــــ .

بی شکــــــــــــــــ حوالـــــــــــــی اتــــــ روشنتر خــواهـــدـ شـــــدـ

شخصي از امام علي(ع) پرسيد: بزرگترين گناه کبيره کدام است؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: مايوس و نااميد شدن از رحمت الهي.

چارلی چاپلین میگه:آخرهرچیزی خوبه ..اگرخوب نشد هنوز آخرش نشده صبرکن

 

شخصی به عارفی گفت:چه کنیم که زندگی سخت میگذرد ..گفت خودت میگویی میگذرد سخت که نمی ماند..

 

 

سعي نکن متفاوت باشي!

فقط "خوب باش"

خوب بودن به اندازه ي کافي متفاوت است

پس همیشه خوب باش....

 

هرگاه در فریب دادن کسی موفق شدی به این فکر نکن که او چقدر نادان بوده به این فکر کن که او چقدر به تو اعتماد داشته

پس بی ریاگویم ادم باش...

زبان استخوان ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند مراقب حرفهایتان باشید

پس قلب شکن   

 

                   و........... وفاراازداستانک بیاموزیم...

 

در کشوری  شاهی بود زورگو که برای سرگرمی خود بازی می ساخت دستور میفرمود:که دو نفر بر روی سنگ ترازو روند و هر کس که وزنش کمتر بود کشته شود،از بخت بدم من و یارم روبروی هم افتادیم.من برای اینکه یارم زنده بماند ده روز غذا نخوردم روز مسابقه من خود راسبک گرفتم غافل از آنکه یارم به پاهای خود وزنه وصل کرده بود..

 

میدانم میدانم ....دنیای قشنگی نیست ُآدمها مثل رودخانه های جاریندُزلال که باشی سنگهایت رامی بینند ُبرمی دارند ونشانه می گیرنددرست به سمت خودت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:23  توسط یک منتظر  | 
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند،
او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد،
اما عقرب انگشت اورا نیش زد.
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد،
اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید:
برای چه عقربی را که نیش میزند نجات میدهی؟
مرد پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.

 

 

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و ...

 

او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد. دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!به نظرشما انیشتین باهوش تر بود یا راننداش؟

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:10  توسط یک منتظر  | 

1-خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی،بلکه خواهد پرسید که چند نفر را که وسیله ی نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

2-خداوند از تو نخواهد پرسید زیر بنای خانه ات چند متر بود،بلکه خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوشامد گفتی؟

3-خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس هایی در کمد داشتی،بلکه خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

4--خداوند از تو نخواهد پرسید بالاترین میزان حقوق تو چه قدر بود،بلکه خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی؟

5-خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود،بلکه خواهد پرسید آیا آن را به بهترین نحو انجام دادی؟ 

6-خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی،بلکه خواهد پرسید برای چند نفر دوست و رفیق بودی؟

7-خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می کردی،بلکه خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار می کردی؟

8-خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود،بلکه خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

9-خداوندازتونخواهدپرسیدکامپیوترداشتی یانه"موبایل آنچنانی داشتی یانه"بلکه خواهدپرسیدازامکانات در کدام راه استفاده کردی؟

10-خداوندازتونخواهدپرسیدچندتاقران درطاقچه داشته ای بلکه خواهدپرسید آیادرعمرخودیکبارحتی یکبار کل قران راختم کرده ای؟

11-خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی،بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می کنی؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان ۱۳۹۴ساعت 20:25  توسط یک منتظر  | 
  

پیمانی را که در طوفان با خدا میبندی

 در ارامش فراموش نکن!!

 

  وقتی خدا عکس می‌گیرد

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.  بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد. اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند می زد و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می‌شد. زمانیکه مادر اتومبیل  خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید: "چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟" دخترک پاسخ داد: "من سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!"
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد. در طوفانها لبخند را فراموش نکنید!

 

 

دائم شکر گذار باش که :
شاید بدترین شرایط زندگی ما ، برای دیگرا آرزو باشد .
 
 
واقعا چهقدر بی توجهیم؟
 

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یک سار شروع به خواندن کرد

اما مرد نشنید

فریاد برآورد: خدایا با من حرف بزن، آذرخش در آسمان غرید

 اما مرد گوش نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت: خدایا بگذار تو را ببینم

ستاره ای درخشید

اما مرد ندید

مرد فریاد کشید: یک معجزه به من نشان بده، نوزادی متولد شد

اما مرد توجهی نکرد

پس مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا مرا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری

در همین زمان خداوند پایین آمد و مرد را لمس کرد

 اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد.....

 

مهم نیست دریای بی کران باشی یا گودال کوچک اب  

زلال که باشی تصویر اسمان در تو پیداست!!؟؟

روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند برای نزول باران دعا کنند  

در روز موعود همه ی مردم جمع شدند و برای نزول باران دعا کردند ودر این

میان تنها یک دختر بچه با خودش چتر اورده بود واین یعنی ایمان!!!

 

                    

طوطی وکلاغ هردوزشت افریده شده بودند

 

طوطی اعتراض کرد زیبا شد اما کلاغ راضی بود به رضای خدا

امروز طوطی در قفس است وکلاغ ازاد

پشت هر حادثه ای حکمتی نهفته است که شاید تو هرگز متوجه ان نشوی

پس هیچگاه به خدا نگو چرا؟؟؟

 

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی
و من شاید کمر شکسته ترین بودم ....
دکـتر شریعتی

بشر یک بودن است! و انسان یک شدن است!

موظب باش باکی ها دوستی؟

تواول بگوباکیان دوستی /من انگه بگویم که توکیستی

از یک درخت، هزاران چوب کبریت تولید میشود.
اما وقتی زمانش برسد،
یک چوب کبریت برای سوزاندن هزاران درخت کافیست!
دوست من غروبیجاتاکی

چــه حقيــر و كوچک اســت آن کســی كــه بــه خود مغــرور است...
چــرا كـــه نمی دانــد بعــد از بــازی شطرنــج، شــــاه و سـربــاز
هـمــه در يک جعبــه قــــرار می گيرنـــد...

..................... ودر اخر.

.........

تلاشتوبکن کارهاتوبسپار خدا

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ساعت 11:2  توسط یک منتظر  |